-
شاید دیگر ترکیب اَپلدار نداشته باشند بندهخداها، ولی کارشان حکایتی دارد!
چهارشنبه 17 خرداد 1396 06:37
گویا در تمامی زبانهای دنیا (همهشان؟) به «آناناس» میگویند «آناناس»؛ مگر در زبان انگلیسی که میگویند «پایناپل». طفلک انگلیسیها؛ انگار فقط سیب میشناسند یا بدجوری از طعم سیب خوششان میآید. چون «سیب» شده مثل «چیز» برایشان؛ از این اسمگذاریشان اینطور به ذهنم رسید که هر «چیز» جدیدی (میوه) پیدا میکنند انگاری میخواهند...
-
هیجانانگیز
چهارشنبه 17 خرداد 1396 06:20
دلم میخواهد هریپاتر سهبعدی ببینم!
-
آنهمه خاکی که نویسنده از کشورهای گوناگون با خود برد به وطنش!
چهارشنبه 17 خرداد 1396 06:18
کتاب کوچولویی که برای خواندن در دست دارم سیر داستانی آرامی دارد و بیشتر در ذهن رئیس دیر میگذرد، در جریان جنگ جهانی دوم؛ «بنویسیم یا ننویسیم؟». اتفاقهایی در سر این آدم، و گاه در اطرافش، رخ میدهد که بتواند تصمیم بگیرد بر سردر دیرشان کلمهای حیاتی حک کنند که آنها را از بمبهای آلمانیها در امان نگه دارد یا نه، چیزی...
-
ای عشق ...
پنجشنبه 11 خرداد 1396 12:05
داشتم فکر میکردم اگر مولانا چند قرن دیرتر متولد میشد و تحولاتی شبیه آنچه در زندگیش رخ داد تجربه میکرد و میشد از بزرگترین شعرای سبک هندی، اشعار و آثارش چطور میشدند. فعلاً نمیتوانم تصور روشن و واضحی داشته باشم.
-
اسکروچ درون
پنجشنبه 11 خرداد 1396 11:05
گاهی که اسکناسهای نو و تانشده به بانک میبرم، دلم میخواهد امکانی بود که میشد آنها را دقیقاً برای «خودم» نگه دارند و دفعة بعد که لازمشان داشتم، همانها را بهم بدهند.
-
عودسوزاندن/ یار در خانه و ما گرد جهان ...
سهشنبه 9 خرداد 1396 06:03
هار هار هار! دیروز ناگهان یادم افتاد برای مشکل پست قبلی نه، قبلترش چه کنم! پن: چرا زودتر به فکرم نرسیده بود و این حرفها!
-
بعد از سه سال، تازه میفهمم آدمها طعم معمولی دهانشان چجوری است
سهشنبه 9 خرداد 1396 05:50
جدا از اینکه واقعاً خوشحالم کرکرة کارخانة تولید زهر و نمک در حلقم پایین کشیده شده، و بسیار جای تعجب دارد که چطور دو ماه رمضان قبل این اتفاق نیفتاد و امسال یکهویی تأثیر مثبت داشت و ...، معمولاً یکبار طی روز دهان خشکم را به هم میسایم و احساس دامبلدور بودن بهم دست میدهد؛ آنجا که با هری در غاز بچگیهای ولدمور ، دنبال...
-
پف پف پف!
دوشنبه 8 خرداد 1396 15:59
این بوهای گند و مزخرفی که چندین روز است (حساب روزهاش از دستم دررفته) در ساختمان استشمام میکنم و متأسفانه موذیانه توی خانه هم نفوذ میکنند گاهی باعث میشوند فکر کنم یکی مشغول کیمیاگری است! باور کنید اگر من بودم، نصف این زمان هم کافی بود تا پِهِن را به طلا تبدیل کنم! معلوم نیست چکار میکنند! بوهای موذی و ناخوشایندی مثل...
-
ماجرای ستارة حذفشده
شنبه 6 خرداد 1396 18:23
بعد ناگهان آشپزخانة آفتابی، تنگ خامة روی میز، پرندة روی درخت سیب کنار در، و کمی دورتر، تنگة کاتگات، جایی که آسمان آبی و آب دایی هنریک را احاطه کرده بودند و او تورهای پر از ماهیاش را بیرون میکشید...، همه و همه باعث شدند کابوس تفنگ و سربازهای عبوس کمرنگ شود و چیزی بیشتر از داستانی ترسناک یا شوخیای برای ترساندن بچهها...
-
اژدهانامه-1
شنبه 6 خرداد 1396 18:10
من: دلم دوختودوز میخواهد، بافتن میخواهد، کارهای متفاوت جدید با دست ... اژدهای درون: مرضضض!! من: 0.0 تو کی تا حالا انقدر منطقی و واقعگرا شدهای؟ اژدهای درون: از وقتی تو به اژدهایان رژیم غذایی میدهی! من: آره؟ اژدهای درون: آجرپاره! دُمکشان و مغرور سر میچرخاند و میرود به همان جنگلی که تازگی پیدایش کرده.
-
خوشحالی بنیاسرائیلی
جمعه 5 خرداد 1396 16:53
برخلاف دفعات پیش که [بستنی نعمت] را امتحان کرده بودم و تصمیم داشتم زان پس بستنی خاص دیگری بخورم، امسال بهشدت از این شعبة جدید سر چهارراه راضی هستم و طعم و قیمتهاش را میپسندم. موارد جدیدی هفتة پیش اضافه کرده؛ مثل بستنی بهارنارنج، انجیر، خرما (ترکیب خرما و گردو در بستنی و شاید اندکی دارچین)، ... و ویترین خاص دیگری با...
-
سندباد زمانباف [1]
جمعه 5 خرداد 1396 14:56
دیروز دیگر طاقت نیاوردم! ادامه مطلب
-
موج سودا
پنجشنبه 4 خرداد 1396 08:11
ورطههای خلسهآور گاهبهگاه آشنایی و ارتباط با افراد؛ بعضی افراد مخصوصاً. فقط همین! یادداشت کرده بودم که سرفرصت درموردش توضیح بدهم که یادم بماند و ... ولی میبینم همینطوری هم میفهممش و یادم میماند و دیگر توضیحی باقی نمیماند. همهاش احساسات و مسئولیتهاست که معمولاً با هم در تناقضاند در این موارد. ولی گاهی به...
-
I shuldn't have EATthat
چهارشنبه 3 خرداد 1396 21:24
مثل هاگرید که گاهی نمیتوانست درِ دهانش را بگیرد و بعدش میگفت: نباس اینو میگفتم! نباس اینو میگفتم، به مرحلهای از عرفان رسیدهام که گاهی زیرلب با خودم میگویم: نباس اینو میخوردم! نباس اینو میخوردم! ــ البته تازگی به اژدها رژیم زورکی دادهام و آقا گرگه را تقریباً حالیش کردهام که رئیس کیست.
-
چنین گفت فیلی [1]
چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:57
وقتی هوا یکهویی سرد یا طوری گرم میشود که تحملش از جهاتی سخت بهنظر میرسد، دچار یأس فلسفی میشوم. با خودم فکر میکنم که: «خب این کارها برای چی؟ مشغولیت همیشگی به چه درد میخورد؟ خستگیش قرار است چطور از تن آدم دربرود؟ چه امیدی تهش وجود دارد؟ نتیجه چیست؟ ... » میدانم باید دنبال چیزی بگردم که مرا سرحال بیاورد تا بتوانم...
-
بیگلایه
سهشنبه 2 خرداد 1396 12:41
باشد که چلچلۀ سقف فروریختهای باشم!
-
که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 09:53
گرچه میگفت که: «زارَت بکشم»، میدیدم .... آخ آخ، کفر زلفش ! و مشعلی از چهره که در پیاش برافروخته بووووودددد ... شجریان جان ft. حافظ جان دستبهیکی کردند و کشتند مرا؛ هربار که این قطعه را میشنوم، میمیرم؛ در آن دوبیت آخر.
-
از این شکار ... (احوالات)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 08:24
لیسنینگ تو: شهرام ناظری جان (انتخاب اتفاقی آلبومهای قدیم و جدید) [1] تودِی، سرصبحی: جان عشاق [2] شجریان جان یهویی دلم هوای آن نسخه را کرد که با ارکستر سمفونی بوده و ... [1]. گل صدبرگ و ناگفته و حیرانی و سفر به دیگرسو و بخشی از کیش مهر (دوبیتیهای باباطاهر ) تا حالا نیوشیده شدند. [2]. از آلبومی به همین نام.
-
پایکوبان، کوزة دُردی بهدست [1]
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 07:21
آنقدر، آنقدر دلم برای کتابخواندن اساسی و خواندن کتابی اساسی لک زده که همین نیمساعت پیش خوابش را میدیدم! ادامه مطلب 2/28 ٧:٢۱ ق.ظ
-
فرمایشات
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 07:34
اگر میخواهید خوشحالم کنید، به من شوکولاات بدهید و اگر میخواهید بیشتر خوشحالم کنید شوکولات بیشتری به من بدهید! ۱۳٩٦/٢/٢۸ | ٧:۳٤ ق.ظ
-
خداینامک
سهشنبه 26 اردیبهشت 1396 21:14
1. چند وقت پیش همینطوری به یکی از دوستانم گفتم: فرض کنیم نظریة داروین درست باشد، من فکر میکنم بعد از چندییین سال ممکن است آن طرفش هم اتفاق بیفتد. ادامه مطلب ۱۳٩٦/٢/٢٦ | ٩:۱٤ ب.ظ
-
سندباد و لباسهایش، از زاویهای
سهشنبه 26 اردیبهشت 1396 07:52
غیر از لباسپوشیدن گهگداری بهسبک جادوگرهایی که میخواهند بین ماگلها به چشم نیایند، چیزی شبیه فوبیا یا ترس کوچک پنهانی در ته ذهنم وجود دارد که آن هم گاهگاهی باعث میشود بیشتر به پایینتنه نگاهی داشته باشم پیش از بیرونرفتن [1] ؛ بهیاد دارم دفعاتی را که داشتم بدون مقنعه، با دمپایی خودم، حتی با دمپایی بسیار بزرگتر...
-
چه وضعیه داریم آخه؟ والله!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:08
یه فایل پیدا کردم درلحظه کلی باهاش خندیدم. منتها از این غلطاندازیهای کلامی داره که همونا باعث خندیدنم شده. و البته به گوش بیادبانه میاد! لیست تلگراممو بالا-پایین کردم دیدم هیششکیو نمیتونم برگزینم که این فایلو براش بفرستم!! فقط اگه چندتا از مینیونا تو لیستم بودن میشد راحت براشون فوروارد کنم! ماکاتورینو!
-
یک گاز دیگر از سیب
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 19:43
گمانم بین اجدادم چندین سانتیاگو ی ماجراجو [1] بودند که بعضیهاشان همزمان و بعضی هم در زمانهای متفاوت کولهباری بستند و راهی جاده شدند. تا همین الآن رگوریشههای زیادی در خودم کشف کردهام اما هنوز عمق هیچیک را بهخوبی درنیافتهام: کرمانی، مازندرانی، خراسانی، لکی (لری و کردی)، سیستانی، شاهرودی. ادامه مطلب
-
پراکندهنوشت همراه با انرژی دیوانة ماهزدة این گوشة دنیای خوشکل
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 12:35
ــ آنقدر از حرکات سروگردن هری در فیلمهای 5 به بعد خوشم میآید! همانها که لحظة ارتباط ذهنی لرد سیاه را با او روایت میکنند. ادامه مطلب
-
جیکوجیکی از دوردستها
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 08:47
این اجرای گوگوش از آهنگ، فکر کنم همانی که در کلیپ با رقص شاهرخ مشکینقلم همراه شده، با آن گیتار یگانه و صدای همیشه دوستداشتنی خوانندهاش، که انگار این اجرا را مخصوصاً متفاوتتر خوانده، واقعاً مرا سرگشته میکند. ادامه مطلب
-
فلورنس فاستر جنکینز
شنبه 16 اردیبهشت 1396 09:24
یکی از فیلم هایی که پارسال دیدم، با بازی مریل استریپ و هیو گرنت: ادامه مطلب
-
ابرسفید= پرتغالی
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 15:51
تقریباً اواخر فروردین امسال ادامه مطلب
-
جدیدترین ماجرای اژدهای من
سهشنبه 12 اردیبهشت 1396 08:27
بعد از آن کودکی «نمیخوام» و «نمیخورم» و بدغذاییهاش، به یاد میآورم همیشه اژدهایی درون خودم داشتهام که نقش اشتها را برایم داشته. زمستان گذشته که آن احوالات شروع شد، روزی به خودم آمدم و دیدم اژدهایم گم شده! اصلاً گذاشته رفته انگار! قشنگ جایش در شکمم، در درونم، خالی بود. هرچه برایش دام میگستردم پیدایش نمیشد. واقعاً...
-
بعد از 19 سال
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 08:30
امسال همان سال موعود است؛ 2017. همان مؤخرة انتهای هفتگانه ؛ وقتی مدتها از نبرد دوم هاگوارتز گذشته. امسال قرار است آلبوس سوروس برود هاگوارتز (پس این جغد من کی میآید؟ دعوتنامة هاگوارتز با امضای دامبلدور کپک زد در پنجههاش!) و .. فکر میکنم و امیدوارم روزش که فرارسید (یکی از روزهای شهریور (؟))، هریپاتر یهایی که...