-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 شهریور 1393 16:28
September 21, 2014 · راستی فردا روز سیب زمینی سرخ کرده خوردنه! امیدوارم خودم یادم نره :D
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 شهریور 1393 16:47
August 27, 2014 · Simi Valley, CA, United States · این جانب دو روزه معتاد به آهنگ « دوسِت دارم » شده م که نقل هست اجرای گروه سوِن ِ. شونصد بار تکرار، به حدی که موندم دلزده شدم یا وابسته! هیچی دیگه م نمی تونم گوش بدم! تجربه قبلی م یکی از اجراهای یانی بود .. یادم نیست آخرش چیکار کردم خلاص شدم :/ کمـــــــــــک!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 شهریور 1393 16:47
August 27, 2014 · Simi Valley, CA, United States · باز من بدون اطلاع خودم رفتم امریکا! حالا امیدوارم هواش خوب باشه اونجا! هی خودم، چه خبرا؟ پاشم بیام؟ یا بر میگردی خودت؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 31 مرداد 1393 16:48
August 23, 2014 · خب حالا همه چی داره وارونه میشه! چندتا دوست به تازگی پیدا کردم خیلی کوچولو! در ابتدای نوجوانی حتی! ارتباطم زیاد باهاشون قوی و صمیمانه نیست حتی همدیگه رو خوب نمی شناسیم ولی یه حس قلقلک آوری رو در آدم بیدار می کنه * اینکه آدم دوستاش مطابق سنش نباشن و بزرگتر/ کوچکتر از خودش باشن به طور خلاصه می دونم از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 مرداد 1393 16:53
August 20, 2014 · از اونجا که درگیر Once upon a time in wonderland هم هستم، تازه یادم اومد دیشب وسط خوابای درهم برهم تعقیب و گریزی م، یه صحنه ای بود از خواب پریدم، متوجه شدم دارم زیرلب اسم Jabberwocky رو صدا می کنم!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 مرداد 1393 16:58
August 15, 2014 · حرفایی که فاسکو و جان توی سلول به هم می گفتن رو قبول دارم؛ هم نظر این و هم نظر اون. منتها بستگی به روحیۀ طرف داره که حتی بعد از یه تلاش طوفانی به سمت کدوم ایده بره. اینکه « ما فقط داریم اتفاقات رو به تعویق می ندازیم » یا « ما تاثیرگذار بودیم/ هستیم» _ ولی اشارۀ جان هم خیلی ظریف بود که « تو مدت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 مرداد 1393 16:53
August 20, 2014 · باز دوباره خوابای « پرسن آو اینترست» ی م شروع شده دیشب من مسئول تعقیب مستر ریس بودم که گمونم زود هم لو رفتم ولی خودمو زدم به اون راه قدم بعدی فهمیدم شرور ماجرا Dr. House هست و من شدیدا در خطرم!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 مرداد 1393 16:56
August 17, 2014 · * آدم به سختی دلش میاد کتابای «افق» جان رو از خودش جداکنه ولی میشه رفت از اون کتابای «سبز»شون خرید کرد حداقل! ^_^ سال گذشته طرحی داشتیم با عنوان اینبار شما به ما کتاب بفروشید! و به دلیل اینکه این طرح با استقبال روبهرو شد و به جای یک ماه 3 ماه ادامه یافت، امسال هم کتابفروشی شمارهی یک افق، «کتاب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 مرداد 1393 16:54
August 20, 2014 · یعنی این مستر ریس دستم بیفته می گیرم یه فصل می زنمشا! عهع!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 مرداد 1393 16:52
August 22, 2014 · ای ول آبرامز! ای ول! دوتا episode عقب انداختی ش ولی بالاخره episode 16 ; RAM ترکوندی! ای ول! ازت راضی ام! ^_^ *Person of interest; S3
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 مرداد 1393 16:50
August 22, 2014 · از پیج اعترافات احمقانۀ شما: برای گرفتن گواهینامه 3-4 باری بود داشتم شهری میدادم با آخر که قبول شدم ب سلامتی (کلی ذوق )....سرهنگ بم گفت قبولمو گفت پیاده شو برو آموزشگاه....آغا من درو باز کردمو .... ولی هر کاری کردم نمیتونستم پیاده شم....داشتم خودمو میکشتما....این وسطم هی میگفتم ولم کن....(نفر آخر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 16:56
August 17, 2014 · وضعیت «آبکی»! مث من که هرچی آب می خورم بازم عطش دارم تو این روزای گرررم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 مرداد 1393 16:56
August 16, 2014 · ویــل! ویل اسکارلت! سرباز دل! چه آرزوی هوشمندانه ای ! ولی هر آرزویی بهایی داره
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 مرداد 1393 16:58
August 15, 2014 · هممم! من از اولش حس می کردم یه چیزی مث She نُت های منو می خونه. :) )) خود Root پنداری!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 مرداد 1393 16:57
August 16, 2014 · لذتی بالاتر از این نیست که کسی را بیابی که جهان را مثل تو ببیند اینگونه می فهمیم که دیووانه نبوده ایم ... ٠•●ஜ کریستین بوبن ஜ●•
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مرداد 1393 16:55
August 18, 2014 · هووی زلزله! روتو کم کن دیگه! * اگر هم قصد و نیت زمین شناسانه و .. داری برو یه جایی که آدم و ساختمون نداشته باشه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 مرداد 1393 17:04
August 12, 2014 · نوشتن درمورد امروز رابین ویلیامز دل و جرأت می خواد که من ندارم! بوس بهش <
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 مرداد 1393 17:03
August 13, 2014 · Michael Cole: I was trying to get your back. Samantha Shaw: Always trying to be the hero, huh? Michael Cole: No. Just yours.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 17:12
was reading Too Loud a Solitude . August 9, 2014 · "For 35 years, I've been a book crusher. This is my love story.." __Hanta wants to read
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 17:03
August 13, 2014 · Zoe Morgan: I heard you came back from the dead. Samantha Shaw: Yeah, only eight more lives left.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 17:02
August 13, 2014 · این کارتون جدید تینک خیلی بامزه بود کلاً داستان کاپتان هوک خودمون رو تو دل خودش داشت.. از دزد دریایی و کشتی پرنده و ستاره دوم و اون جزیره شکل ناکجاآباد بگیر تا هوک و تیمساح و ساعت خوردنش و .. :) ) ولی خوبه جدیداً به صرافت افتادن هوک رو هم جذاب به نمایش دربیارن
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 مرداد 1393 17:02
August 13, 2014 · هه هه! اونجا که ویدیا فهمید توانایی به حرکت درآوردن هوا رو از دست داده .. بدتر از اون تبدیل به تینک شده ! :) ) طفلک!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1393 17:12
August 9, 2014 · ئه! یه نقل قول خوندم درباره « تنهایی پرهیاهو » اسم ناقلش سیلور بود !! :) )) "This book is written by perhaps the most graceful comic writer, in central Europe. Hrabal manages to write novels as if they were poems and as if you had to tel the story during an evening in a bar, to people to get...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1393 16:59
was watching Person of Interest . August 15, 2014 · خب اینطوری که اینا میگن الان فینچ باید نزدیک 60 سال داشته باشه! خوب مونده ها :
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1393 16:50
August 23, 2014 · " موهای طلایی عروسک کنده شد. پولکها برق زنان میان علفهای بلند افتاد و غیبشان زد. چکمۀ خاک آلودی بی توجه روی پیراهن عروسک فرود آمد و لکّش کرد. مگی به زانو افتاد و دیوانه وار پی تکه های پیراهن می گشت تا از خرابی بیشترشان جلوگیری کند. بعد لای علفها را جستجو می کرد تا مگر پولکها را نجات دهد. پردۀ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1393 16:49
August 23, 2014 · *ما آدما! یه جایی تو دنیا موش نر و موش ماده رو مورد آزمایش قرار میدن، بحث جنسیتی و فمینیستی و آنتی فمینیستی مطرح میشه اون وقت! خب علم گناه داره، کی پیشرفت کنه با این دعواها؟ یه کم برید اونورتر جا باز شه ! :) )))))))))
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1393 16:49
August 23, 2014 · یه روزگاری بود دوستای نزدیکم همه از خودم بزرگتر بودن دوم-سوم راهنمایی بودم و بهترین دوستام و کسایی که اکثر اوقات باهاشون نشست و برخاست داشتم یا دیپلمه و پشت کنکوری بودن یا دانشجو (تعدادشون هم زیاد نبود البته) ولی روزگار خیلی خوبی بود، کلی چیز ازشون یاد می گرفتم، بهم اطمینان داشتن و به نظراتم گوش می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 مرداد 1393 17:13
is feeling شکم یخی! August 5, 2014 · خب البته شیر کاکائوش قدری زیاد شد تا رسید اینجا شبیه میلک شیک شد! مهم مزه شه البته
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 مرداد 1393 17:05
August 11, 2014 · «واعی! دارم آتتیشش می گیرم .. » حسادت از همون موقعی که یادم میاد تو وجودم بوده. از یه جایی سعی کردم پنهانش کنم، کمرنگش کنم، تبدیلش کنم به نیروی دیگه ای، .. حداقل کاری کنم که تا میشه صدمه زننده نباشه. اما بدترین موقعیت هایی که برام پیش اومده اینه که ببینم یه نفر که اصن ازش خووشم نمیاد، دقیقاً در...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 مرداد 1393 17:01
shared a post . August 13, 2014 · آخـــــــــــــی! :) )))) اعتراف میکنم کلاس سوم دبستان که بودم مدرسه گفت میخوایم شورای دانش آموزی تشکیل بدیم بیاین کاندید شین و تبلیغات کنین.منم رفتم کاندید شدم و شیوه تبلیغات نوینم با همکاری دوستم اینطوری بود که زنگ تفریح که میشد دوستم میرفت کلاس اول و دومیا رو میزد،خوراکیاشونو...